السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
532
سيره معصومان ( فارسي )
شد براى ولى او تسلطى قرار دادهايم . پس در كشتن زياده نرود كه او منصور است . « 15 » اسراف در قتل آن است كه تو كس ديگرى را كه قاتل تو نيست ، از پاى درآورى . در حالى كه خداوند مردم را از اين كار بازداشته و اين عمل ستم است . سپس ابو بردة بن عوف ازدى ، يكى از كسانى كه از يارى على ( ع ) است بداشته بود ، برخاست و گفت : اى امير المؤمنين آيا مقتولان را در اطراف عايشه و زبير و طلحه نگريستى ؟ آنان به چه گناهى كشته شدند ؟ فرمود : اينان شيعيان و كارگزاران مرا و نيز برادر ربيعه عبدى را به همراه جمعى از مسلمانان كه گفته بودند ، ما مانند شما پيمان خود را نمىشكنيم و همچون شما خيانت نمىكنيم ، كشتند . آنان بر اين گروه تاختند و همهء آنها را مقتول ساختند . پس من از آنان درخواستم كه قاتلان برادرانم را به من تحويل دهند تا آنها را به جزاى كردارشان برسانم . سپس كتاب خدا را در ميان من و ايشان حكم قرار دهند . اما آنها از اين امر سرتافتند و در حالى كه بيعت مرا و مسئوليت خون حدود هزار نفر از پيروانم را به گردن داشتند به جنگ من آمدند . من نيز آنها را كشتم . مگر تو در اين باره ترديد دارى ؟ ابو برده پاسخ داد : من پيش از اين شك داشتم . اما اكنون ماجرا را دانستم و اشتباه بصيريان بر من آشكار شد و همانا تو هدايت شده و به نيكى عمل كردهاى . نصر بن مزاحم گويد : سالخوردگان قبيلهء حى مىگفتند : اين مرد از هواخواهان عثمان بود و در صفين به همين دليل در ركاب على ( ع ) بود . اما پس از آنكه بازگشت به معاويه نامهاى نگاشت . چون معاويه پيروز شد زمينى در فلوجه به او بخشيد و با وى ملاطفت كرد . سپس على ( ع ) خواست از منبر پايين بيايد كه مردانى براى سخن گفتن برخاستند اما چون ديدند على ( ع ) از منبر پايين مىآيد بر جاى خود نشسته خاموش شدند . در روايتى آمده است : چون على ( ع ) به كوفه وارد شد كنار در مسجد فرود آمد و به مسجد رفت و نماز گزارد . چون بازگشت عدهاى از مردم نزد او بنشستند . آن حضرت دربارهء يكى از يارانش كه در كوفه ساكن بود ، پرسش كرد . گفته شد : خدا او را براى خود برگزيد . فرمود : خداوند هيچ يك از مخلوقاتش را براى خود برنمىگزيند . بلكه خداوند مىخواهد با مرگ ، بزرگى خود و حقارت مخلوقاتش را نشان دهد . سپس اين آيه را تلاوت كرد : « شما مردگان بوديد پس خداوند شما را زنده كرد . سپس ميراندتان و باز زندهتان كرد . » « 16 » سليمان بن صرد خزاعى نزد على ( ع ) آمد و آن حضرت او را مورد نكوهش قرار داد و به او گفت : آيا منتظر شدى و نگران بودى ؟ حال آنكه من مىپنداشتم تو از موثقترين مردم و سريعترين از آنان
--> ( 15 ) سورهء اسراء آيه 33 : وَ مَن قُتِل مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّه سُلْطاناً فَلا يُسْرِف فِي الْقَتْل إِنَّه كان مَنْصُوراً . ( 16 ) آيه 28 سورهء البقره وَ كُنْتُم أَمْواتاً فَأَحْياكُم ثُم يُمِيتُكُم ثُم يُحْيِيكُم .